خانه / خواندن و دانستن / سخنان پند آموز / داستانهای پندآموز-شماره1
تبلیغات شما در صباجون

داستانهای پندآموز-شماره1

درد خود پرستی

فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت

هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :

خدایا! جان این همسایه کافر من را بگیر و مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید)

زمان گذشت و آن فرد مسلمان بیمار شد.

دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش حاضر می شد.

مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را در خانه ام حاضر و ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس … !

روزی از روزها که خواست برود غذا را بردارد، دید این همسایه کافرِ است که غذا برایش می آورد.

از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت :

خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد.

من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی !!!

سخن روز :

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی!

همچنین ببینید:

Phsycology-ebook-collection-atige.ir

تبلیغات شما در صباجون

درباره ی صبا جون

صبا جون
فوق لیسانس شیمی آلی هستم. به تدریس پاره وقت در دانشگاه مشغولم. زیبایی و هنر را دوست دارم. به شعر و ادبیات علاقه دارم. برای دوستداران زیبایی می نویسم... با کانال تلگرام صباجون همراه باشید. مجله اینترنتی بانوان ایرانی

همچنین ببینید

داستانهای پندآموز-شماره28

شکست، یک اتفاق است. یکی از مریدان شیوانا مرد تاجری بود که ورشکست شده بود. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *